” دگه مه بسیار جرآت میکنم که همین گپه میزنم، اگه نی به دار می کشنم”.

nashenas
 
در ویدیویی که از جانب محترم شفیع عیار تهیه و بروز داده شده است، جناب داکتر صادق فطرت  ناشناس( پس از پانزده دقیقه و 50 ثانیه )، چنین ابراز تشویش و نگرانی خویش را بیان نموده و اظهار میدارند:
 

” دگه  مه بسیار جرآت میکنم که همین گپه میزنم، اگه نی به دار می کشنم”.
 
 
فقط پس ازین مصاحبه، شحنه ی میدیایی جهان ( انگریز) تصمیم گرفت که جناب داکتر ناشناس را  مورد  بازپرس و استنطاق قرار داده، اهانت نموده، تحت فشار قرار دهد و به قول داکتر ناشناس که پیشاپیش از واکنش اظهارات خود آگاه بود که  گویا او را به دار میزنند.
 بیچاره داکتر ناشناس!
 
ویدیوی بی بی سی را در اخیر این صفحه مشاهده فرمایند!
 
 
غنی و استاد ناشناس گپ زدند!
 
از سخنگو رئیس جمهور غنی آقای مینه پال از طریق مسنجر سوال کردم. آقای غنی سه روز قبل از مصاحبۀ آقای ناشناس با رادیو بی بی سی پشتو با ایشان تماس تلفنی گرفته بود. لطف کنید بفرمایید بگویید هدف از این تماس چه بود؟ آقای مینه پال پیام مرا خواند و پاسخ نداد. با مینه پال صاحب بارها روی موضوعات دیگر گفتگو  داشته ام .او شخصیت آرام، متین و دوست‌داشتنی دارد اگر فرصت داشته باشد و موضوعات درد سر ساز برای موقعیت خودش نباشد به سوالها پاسخ می‌گوید . 
اینبار ‌گویا انتشار «کتاب ناشناس ناشناس نیست» در ارگ نیز مسألۀ حساسی بوده است که شخص رئیس جمهور پس از رونمایی کتاب و مصاحبه های آقای ناشناس با رسانه ها و تأکید بر جعلی بودن پته خزانه، افسانه ملالی میوند … خود شخصاً جویایی احوال استاد ناشناس میشود، تماسی که در طول سالهای زمامداری آقای غنی صورت نگرفته بود و بر قرار نگشته بود. از سوی دیگر مینه پال صاحب با سکوتش ترجیح داد تا خودرا بدرد سر نیاندازد .او با سکوت خود تماس رئیس‌جمهور غنی رابا استاد ناشناس رد نکرد و نه هم تأیید. چون اگر رد می‌کرد می‌دانست من از بر قراری تماس اطلاع دارم و میتوانم ثابت سازم و اگر تأیید میکرد خود احتمالا بدرد سر می افتاد .
پس از تماس رئیس جمهور روز بعد آقای عبدالغفور لیوال یکی از برجسته ترین فرهنگیان کشور و از بلند پایه ترین مامورین وزارت سرحدات و قبایل با استاد ناشناس در تماس میشود و مدت طولانی با هم صحبت میکنند. روز سوم سفارت محترم افغانستان در لندن نیز سفره ای می‌گستراند و از استاد ناشناس دعوت و پذیرایی میکند. در همان روز و در یک اقدام عجولانه بخش پشتوی بی بی سی ترتیب یک مصاحبه را با استاد ناشناس میدهد و از او طوری سوال می‌پرسد گویا از مجرمی بازجویی میشود. در همان مصاحبه استاد ناشناس تحقیر و توهین می شود از سالخورده گی و حافظۀ‌  او سوال میگردد .
مجموعۀاین توجهات از صدر تا ذیل و از ارگ تا سفارت در مدت سه روز و پس از سر و صدا و واکنش ها در مورد اظهارات آقای ناشناس که پته خزانه و موارد دیگر را جعلی و خیالی خوانده بود و مصاحبۀ عجولانه و برنامه ریزی شدۀبی بی سی در فرجام سوال بر انگیز است . 
غنی به استاد ناشناس چه گفت؟ غفور لیوال حامل چه پیام به آقای ناشناس بود و سفارت چه نقشی در ترتیب مصاحبۀ  عجولانۀ ی بی بی سی با استاد ناشناس ایفا کرد؟ و سرانجام استاد ناشناس بر اثر کدام فشار و تهدید شخصیت و جایگاه علمی و هنری خودرا زیر سوال برد؟ 
این سوالهایست که جوابی برای آن باید پیدا کرد  
 نوت: از استعفای مینه پال از مقام معاون سخنگویی اطلاع نداشتم. اما بقیۀ محتویات متن درست و دقیق است.
(حسین زاهدی).
 
این هم صورت تحقیق خبرنگار رادیو بی بی سی از محترم  داکتر صادق فطرت ” ناشناس “
 
 
 

نویسنده : صبور سیاهسنگ


دزدیهای رحمان بابا از حافظ شیراز
نوادگان بیگناه رحمان بابا به واژه “انصاف” گرایش نمایشی و یکسویه دارند. تا بگویید بالای چشم فلان نورچشم تان ابروست، دشنام میشنوید:
بیگناهان را از بهر کمبود آگاهی شان کوبیدن نشاید. آیا خود رحمان بابا به “برابری ترازوی انصاف” باور داشت؟ آیا آن هنرمند گرانسنگ، با همه بزرگی و توانمندی، ارزشی به نام “صداقت” را میشناخت؟ اگر آری؛ آیا به امانتهای دیوان حافظ دستبرد میزد؟ خواهید گفت: توارد دو سه مصراع همگون کناه کبیره نیست. دو و سه کم اند، چهار پنج تصادف را نیز میتوان بخشید، ولی بیشتر از هشتاد مصراع حافظ را در بازارسیاه پشاور به نام خود بهتان بستن و گران فروختن هرچه شود، هنر نمیشود؛ زیرا امانت را خاک خیانت نمیکند، چه رسد به بابایی که خود را پارسای خاکسار مینامد.
چند شمه پنهان‌نشدنی:
(1) سرقت آشکار در روز روشن یا daylight robbery. نمونه‌ها:
حافظ
از کیمیای مهر تو زر گشت روی من
آری! به یمن لطف شما خاک زر شود
*
رحمان بابا
چی یی زر کړ زیړ رخسار زما د خاورو
عاشقی نه وه په باب زما کیمیا وه
[]
حافظ
گل در بر و می بر کف و معشوق به کام است
سلطان جهانم به چنین روز غلام است
*
رحمان بابا
چی د څنگه می دلبر، په لاس کی جام دی
نن اورنگ د زمانی زما غلام دی
[]
حافظ
ساقیا عشرت امروز به فردا مفگن
یا ز دیوان قضا خط امانی به من آر
*
رحمان بابا
ته چی دا رنگی اوږدی اوږدی وعدی کړی
کشکی راوړی ما ته خط د امانی
[]
حافظ
فاش میگویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
*
رحمان بابا
بی له عشقه چه می پړی شه د پوزی
گڼه نور له جملگی قیده آزاد یم
[]
حافظ
غرض ز مسجد و میخانه ام وصال شماست
جز این خیال ندارم، خدا گواه من است
*
رحمان بابا
هر زیارت لره چی ځمه، مراد ته یی
زه زایر د میخانی او حرم نه یم
[][]
حافظ
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب‌ورنگ و خال‌وخط چه حاجت روی زیبا را؟
*
رحمان بابا
مخ دی بی خط و بی خاله هسی زیب کا
چی یی هیڅ حاجت د خط و د خال نشته
[]
حافظ
بدم گفتی و خورسندم، عفاک‌الله نکو گفتی
جواب تلخ میزیبد لب لعل شکرخا را
*
رحمان بابا
هغه شونډی چی خوږی دی تر شکرو
د شکنځلو یی عار نه کړی عاشقان
البته حافظ خود این اندیشه عاشقانه را از سعدی گرفته‌است: اگر دشنام فرمایی وگر نفرین، دعا گویم/ لب لعل شکرخا را جواب تلخ میزیبد
(2) دزدیدن اندیشه یا plagiarism در پوشش تظاهر اندر تغافل. نمونه‌ها:
حافظ
تو خانقاه و خراب اند رین میانه نبین
خدا گواه که هر جا که اوست، با اویم
*
رحمان بابا
خدای لره به ورشم، سودا د یار له مخه
بل غرض می نشته په کعبه، په بتخانه
[][]
حافظ
این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست
روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم
*
رحمان بابا
څو ونه وینمه ستا سترگی که خدای کا
عزراییل لره به هومره ځان ورنکړم
[][]
حافظ
از آن زمان که بر این آستان نهادم سر
فراز مسند خورشید تکیه گاه من است
*
رحمان بابا
چی می سر په مځکه ایښی دی خپل یار ته
په آسمان باندی ختلی لکه لمر دی
[][]
حافظ
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و نصیحت‌گر بیکار کجا؟
*
رحمان بابا
رحمان هسی وزگار چیری دی له عشقه؟
چی غوږ ونیسی ناصح غوندی وزگار ته
[][]
حافظ
منعم کنی ز عشق، ولی ای مفتی زمان
معذور دارمت که تو او را ندیده‌ای
*
رحمان بابا
شیخ و زاهدان چی نصیحت کاندی و ماته
نه دی خبر شوی ستا د مخ له محسناته
(3) قاچاق تکنیک یا shadowing: برخی از سرودهای بابا نشانه‌هایی از “رندی” هنر حافظ را در خود نهفته دارند؛ مانند:
حافظ
سحر کرشمه وصلش به خواب میدیدم
زهی مراتب خوابی که به ز بیداریست
*
رحمان بابا
اوس به زه د شب خیزی څه منت وکړم
چه چهره د کړ ه په خوب کښی لا حضوره
برگردان
دیگر چرا منت‌پذیر شب‌زنده‌داری باشم؟
چهره‌ات را در خواب به من نمایاندی
کلیدها/ شگردها: “اوس (اکنون) و شبخیزی” که پیشنهاد کننده خواب شبانه است در برابر “بیداری”، همگذاری “منت‌ناپذیری” و “خواب بهتر ز بیداری”، گزینش “حضور چهره در خواب” به جای “خواب دیدن کرشمه وصل”
حافظ
چنان پر شد فضای سینه از دوست
که فکر خویش گم شد از ضمیرم
*
رحمان بابا
هیڅ په سترگو نه وینم د خپل صورت چه کوم دی
ډوب تر هسی حده په انوار یم ستا د مخ
برگردان: از پرتو روشنای رویت ته‌نشین شده‌ام، چنانک/ هرگز چگونگی سیمای خویشتن را نمیبینیم
کلیدها/ شیوه‌ها: “ندیدن سیمای خویشتن” در برابر “گم شدن فکر خویشتن از ضمیر” که هر دو پیشنهاد کننده “فنا” اند، همگذاری “غرقه رفتن در روشنای رخ دوست” و “سرشار شدن هوای سینه از بودن دوست”
حافظ
به پیش آیینه دل هر آنچه میدارم
به جز خیال جمالت نمینماید باز
*
رحمان بابا
زه رحمان د یار په غم کی هسی ډوب یم
چه هیڅ نه وینم په سترگو مگر دی
برگردان: من رحمان چنان در اندوه یار چنان غرقم/ که هیچکس – مگر او را- به دیده مینگرم
کلیدها/ گزینشها: “فرورفتن در اندوه یار” به جای “ویژه شدن آیینه دل” و همگذاری “کسی مگر او را ندیدن” و “بازتاب چهره یگانه: تو”
حافظ
خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد
که بستگان کمند تو رستگارانند
*
رحمان بابا
آزادی تر دا په هورته بله نشته
چه بندی د یار د زلفو په ځنځیر یم
برگردان: آزادی فراتر از این دگر نیست/ که بسته زنجیز گیسوان یار هستم
کلیدواژه ها: برابر گذاری “برتر شمردن زندان – با زنجیز گیسو – از آزادی” و “رستگاری بستگان کمند موی تابدار”
حافظ
به بوی زلف و رخت میروند و می‌آیند
صبا به غالیه‌سایی و گل به جلوه‌گری
*
رحمان بابا
له هوسه د هر گل کره خندا شوه
چه یی ولید د ستا د حسن گلستان
برگردان: از هوس در خانه هر گل خنده شگفت/ همینکه نگاهش به گلزار سیمای تو فتاد
[][]
حافظ
مستی عشق نیست در سر تو
رو که تو مست آب انگوری
*
رحمان بابا
د رحمان شراب له عشقه
نه انگور، نه له عنبه
برگردان: باده رحمان از عشق/ نه ز انگور، نه ز عنب
[][]
حافظ
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
*
رحمان بابا
سالکان چه د جهان تماشه کاندی
له جهانه یی مطلب جهان‌آرا دی
برگردان: سالکان که تماشای این جهان ورزند/ آماج شان ز جهان جهان آراست
[][]
حافظ
فراق و وصل چه باشد، رضای دوست طلب
که حیف باشد از او غیر او تمنایی
*
رحمان بابا
رنځ راحت د عاشقانو واړه ته یی
دا درواغ دی چه وصال دی یا هجران
برگردان: رنج و آسودگی دلدادگان همه تویی/ به دروغ میگویند: دور افتادن یا به هم رسیدن
گرچه زنجیره کنونی را فراوان میتوان دنباله داد، پایان میبخشم با بخشی از سرود شورانگیز حافظ (ای خرم از فروغ رخت لاله‌زار عمر/ باز آ که ریخت بی گل رویت بهار عمر/ از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست/ کان در غمت چو برق بشد روزگار عمر) و کش رفتن رسوای آن از سوی رحمان بابا به این برهنگی (تل به نه وی شگفته بازار د عمر/ نه به جوړ دی همیشه بازار د عمر/ لکه برق چه مخ څرگند کاندی بیا نه وی/ هسی تیز دی بی‌سکون رفتار د عمر) که نیازی به اگر و مگر ندارد.
گذشته ازینها، عبدالرحمان بزرگ هنگامی که از حافظ نمیدزدد، سرودپرداز گران‌ارج و ستودنی میگردد. بد نیست هواداران چشم‌وگوش‌بسته بابا نیز بدانند که آن زردموی آبی چشم سرزمین فرنگ درست گفته‌بود:
People who live in glass houses should not throw stones
باشندگان شیشه‌خانه‌ها نباید [سوی دیگران] سنگها افگنند.

صبور سیاهسنگ

Related posts