واشنگتن آشفته است

1

 

استفان والت استاد روابط بین الملل دانشگاه هاروارد در نشریه فارین پالیسی با بررسی سیاست خارجی آشفته دولت ترامپ، بر این امر تاکید دارد که تقسیم جهان به دوستان و دشمنان می‌تواند پیامدهای ناگواری به همراه داشته باشد

این نظریه پرداز روابط بن الملل می نویسد: یک واقع گرا، رویکردی محتاط و دوراندیشانه تر را در پیش می گیرد و کمتر وسوسه می شود که دشمنان و رقبا را ‘شیطان’ نامیده و خود را ‘مقدس’ معرفی کند.

گزارش می افزاید: یکی از تلخی های سیاست خارجی آمریکا، پشت پا زدن به رویکرد واقع گرایی است. نظریه واقع گرایی همچنان بعنوان بینان اصلی آموزه های دانشگاهی در حوزه روابط بین الملل باقی مانده و مقام های حکومتی نیز اغلب ادعا می کنند که رفتارهای سیاسی به گونه ای از رویکرد واقع گرایی تکیه دارد.

اما واشنگتن، بیشتر به یک محله رهاشده شباهت دارد و کمتر واقع گرایی را می توان یافت که در مقام سیاستگذاری در واشنگتن باشد. از این گذشته، رویکرد واقع گرایانه، تقریبا به طور کامل از بحث های کارشناسی رسانه های آمریکا غیب شده است.

والت معتقد است: دمکرات ها و جمهوریخواهان، به جای تکیه بر واقع گرایی، دوست دارند سیاست خارجی را از پشت لنز آرمان گرایی لیبرال ببینند. به جای آنکه سیاست جهان را بعنوان عرصه ای ببینند که امنیت در آن اندک است و قدرت های بزرگ خواه ناخواه مجبور به کنارآمدن هستند. سردمداران سیاست خارجی آمریکا، با شتابزدگی جهان را به متحدان خوب و دشمنان شیطانی تقسیم می کنند و فکر می کنند که هرجا مشکلی هست، پای زیاده خواهی، خشونت طلبی و بی منطقی یک رهبر خارجی در میان است.

فارین پالیسی تاکید می کند: هنگامی که کشورهای دوست، به آنچه آمریکا انجام می دهد اعتراض کنند، رهبران آمریکا گمان می کنند که این منتقدان یا اهداف آمریکا را درک نمی کنند یا اینکه نسبت به موفقیت های آمریکا حسود هستند.

می دانم که ریاست جمهوری ترامپ، یک چالش ویژه برای واقع گرایان است. آسان نیست رویکرد ناسازگار و آشفته ترامپ در سیاست خارجی را با این رویکرد آشتی داد. ترامپ نشان داده که فردی لجباز، بی خاصیت، نامحترم، انفجاری، خودشیفته، نادان و … می باشد اما ‘منطقی بودن’ و ‘راهبردی بودن’ کلماتی نیستند که بتوان در سیاست خارجی وی، نشانی از آنها یافت. واقع گرایی، همچنین بر مولفه هایی مانند موازنه قدرت و ژئوپلتیک تاکید دارد و نقش رهبران را چندان پر رنگ نمی بیند. اما ریاست جمهوری ترامپ، یک هشدار جدی نسبت به آسیبی است که رهبران می توانند بر سیاست خارجی وارد کنند. به هرحال، بی کفایتی شخصی ترامپ، دلیل اصلی کنارماندن کامل واقع گرایی از سیاست خارجی آمریکا نیست. دست کم با نگاهی واقع گرایانه می توان درک کرد که چگونه ترامپ می تواند با وجود همه اشتباهات، بازهم به پیش رود.

مهمتر اینکه، واقع گرایی، یک سرمشق بسیار مفید برای رخدادهای زیادی است که در گذشته نزدیک رخ داده اند یا در حال رخ دادن هستند و همانطور که ترامپ هر هفته نشان می دهد، رهبرانی که این درس ها را نادیده می گیرند، ناگزیر به اشتباهات ابلهانه زیادی دچار می شوند.

کوتاه اینکه، هنوز رویکرد واقع گرایانه، بسیار مفید و کارآمد است. همچنین واقع گرایی، تلاش دارد امور جهان را همانگونه که واقعا هستند توصیف کند و نه آنگونه که باید باشند. از نگاه یک واقع گرا، قدرت، هسته مرکزی زندگی سیاسی است: هرچند گاهی دیگر عناصر نیز نقشی اساسی دارند اما کلید فهم سیاست، این است که ببینیم چه کسی قدرت دارد و با آن چه می کند.

اگر همچون یک واقع گرا اندیشه کنید، شگفت زده نخواهید بود که چرا آمریکا در 25 سال گذشته و بویژه پس از یازدهم سپتامبر، بارها نیروی نظامی را در سرزمین های دور به کار گرفته است.

آمریکایی ها متقاعد شده اند که نقش جهانی آنها، غیرقابل جایگزین است و آنها از حق، مسوولیت و خرد لازم برای مداخله در همه جهان برخوردارند. اما وضعیت برتر آمریکا، همان شرط لازمی است که این جاه طلبی افسارگسیخته را ممکن می سازد.

«کنث والتز» نظریه پرداز روابط بین الملل در سال 1993در مقاله ای می نویسد:’ابزری که قدرت های بزرگ در یک جهان چندقطبی به آن متوسل می شوند، رویگردانی است، در یک جهان دو قطبی، واکنش افراطی و در یک جهان تک قطبی، گسترش افراطی’ و این روندی است که رخ داده و درحال شکلگیری است.

اگر همچون یک واقع گرا، اندیشه کنید، چندان خشمگین نمی شوید که چرا ایران و سوریه در پی حمله سال2003 آمریکا به عراق، از نیروهای ضدآمریکایی در این کشور حمایت کردند.

گزارش ادامه می دهد: واکنش این دو کشور، یک موازنه بخشی کلاسیک قدرت بود چرا که آمریکا صدام را سرنگون کرده بود و دولت بوش سوریه و ایران را بعنوان اهداف بعدی حمله خود معرفی کرده بود.

برای تهران و دمشق، چنین کاری، کاملا از منظر راهبردی معنابخش بود و هرآنچه در توان داشتند برای گیرانداختن آمریکا در عراق انجام دادند تا واشنگتن نتواند دوباره تفنگ های خود را پر کند.

اگر دولت آمریکا فکر می کند که به هزاران کلاهک هسته ای نیاز دارد تا امنیت خود را حفظ کند، چرا کشورهایی همچون کره شمالی و ایران نتیجه نگیرند که داشتن چند کلاهک هسته ای ممکن است آنها را امن تر کند. تسلیحات هسته ای برای باج گیری مناسب نیستند اما برای بازداشتن یک قدرت بزرگ از تلاش برای تغییر حکومت، موثرند.

آیا جای شگفتی زیادی دارد که اینگونه کشورها مایل نباشند تسلیحات هسته ای خود را در قبال وعده ها یا تضمین هایی ساده تسلیم کنند. یک نفر باید این منطق را برای «جان بولتون» مشاور امنیت ملی ترامپ توضیح دهد.

اما نکته آخر اینکه، تلاش برای ساختن جهانی امن تر و آرام تر، ستایش برانگیز است اما واقع گرایی به ما گوشزد می کند که تلاش های بلندپروازانه برای بازسازی سیاست جهان، همیشه با پیامدهای ناخواسته ای همراه است و به ندرت می تواند به نتایج پیش بینی شده دست یابد.

Related posts