شریک امریکا در افغانستان؛ «دولت» یا «اداره مستعمراتی»؟ ـ محمد عالم افتخار

عمومی

 استراتژی جدید ترمپ برای افغانستان به واقع یک استراتژی نیست» عنوان مقاله سیاسی ـ تحلیلی است؛ در نشریه معتبر غربی «نشنال انترست» که توسط یکی از شخصیت های معتبر تر از خود نشریه؛ و طبعاً آدمی کار کشته و مجرب؛ معروف به جرالد ف. هایمن؛ به دست نشر سپرده شده و توسط محترم جلیل پژواک به فارسی دری برگردان گردیده است

من باز نشر ترجمه این متن را که یکی از صد ها مورد خردمندانه مشابه اش میباشد که تا کنون در غرب و شرق عالم پرداخته شده و اشاعه یافته است؛ در ستون اخبار روزانهِ ویب سایت گرانسنگ آریایی (28 عقرب) خواندم و به ذخیره آرشیف شخصی ام افزودم.

شاید با مرور ارتجالی این برگردان؛ عزیزان زیادی عرایض این کمترین را به یاد آورند که ساعاتی چند پیش از اعلام «استراتژی جدید ترمپ برای افغانستان» در پاسخ پرسش ژورنالیست پروسواس و پرتلاش جناب خلیل الرحمن سلحشور؛ تقدیم ایشان و کاربران گرامی ویبسایت های وزین افغانستانی درون و بیرون کشور نموده بودم.(1)

چرا که مستر جرالد ف. هایمن صاحب نظر چه بسا متبحر غربی مدت ها پس از اعلام «استراتژی جدید ترمپ برای افغانستان» و شرح و بسط سر و تهِ آن توسط مقامات متعدد کاخ سفید و تبلیغات غول های امپریالیزم اطلاعاتی؛ در آخرین تحلیل به این نتیجه میرسد که دونالد ترامپ؛ در واقع کدام استراتیژی و برنامه کاربردی و روشن و در عمل در آمدنی و حتی مفهوم شدنی اعلام نکرده است تا جاییکه به نظر میرسد او و تیمش باید استراتیژی و برنامه مخفی ای داشته باشند.

خوب گوش کنید:

«شاید رییس‌جمهور ترمپ و تیم او، یک استراتژی مخفی دارند که نمی‌خواهند آن را آشکار کنند، یا حداقل عناصر حیاتی در این استراتژی (موجود) است که آن‌ها نمی‌خواهند برای دشمنان علنی کنند. این به اندازه‌ی کافی منصفانه است… این امر فرضیه ‌یی را مطرح می‌کند که منتقدان تئاتر آن را تعلیق ناباوری می‌خوانند!»

البته پس از سرودن این شاه بیت؛ تته پته اینکه «چه ‌قدر این امر محتمل است؟ در واقع، رییس‌جمهور ترمپ چنین ادعایی نکرده است…»؛ ذره ای ارزش ندارد؛ چرا که حتی دیوانه هم از طرح و برنامه «مخفی» و «دارای عناصر حیاتی…»؛ “ادعایی” راه نمی اندازد!

حال هم پاراگرافی از بنده فقیر:

” من؛ حتی ممکن است پس از صدور بیانیه موعود در باره «استراتیژی جدید امریکا در افغانستان»؛ چیزی و اقلاً چیزی زیادی؛ دریافته نخواهم توانست. بخصوص که بیانات آنچنانی در دنیای امروزی به خاطری تدوین و ارائه نمیشود که موضوع برای مردمان آشکار گردد بلکه برای آن تدوین و ایراد میگردد که موضوع از مردمان؛ پنهان ساخته شود تا جاییکه حتی به حدس زدن ها و فضولی های جستجو و کنکاش هم نقطه پایان بگذارد.

ما و شما در شانزده سال گذشته؛ همه با گوشت و پوست و خون و مغز استخوان خود و عزیزان خویش دیدیم و دریافتیم که بیانات کاخ سفید و پروپاگندای غول های رسانه ای امریکا چیزی بود؛ و عمل واقع شده در عالم عینی چیزی دیگر. تازه «استراتیژی امریکا در افغانستان» علناَ به هدف تأمین و تضمین منافع و مصالح امریکا درین سرزمین؛ تعریف میشود نه الزاماَ برای تأمین منافع و مصالح مردم و ملت افغانستان؛ حتی در یک مقیاس ناچیز.

علی الرغم بوغ و کرنای انتخابات و آزادی و دموکراسی؛ ما در سایه امریکای ابرقدرت؛ فقط با چیزی روبرو استیم که در ادبیات سیاسی جهان؛ اسم بامسمای آن «اداره مستعمراتی» است!

از این جاست که سخن از «استراتیژی امریکا در افغانستان» مطرح است و نه از استراتیژی مشترک افغانستان و امریکا….!

کم کمکی هم از همان ستیژ غربی و کار آگاه مشار الیه:

«در پی پیش‌بینی‌های بسیار، در ۲۱ آگست سال جاری رییس‌جمهور دونالد ترمپ «استراتژی جدید ما» برای افغانستان را اعلام کرد. متأسفانه، این استراتژی نه موجز است و نه حتا چیزی جدید…

همین‌طور برای اهداف ایالات متحده، این اصول‌ها یا ناواضح‌ اند یا براساس شانزده سال گذشته، مطلقاً بلندپروازانه و غیرواقع‌بینانه ‌اند: «پیروزی را به‌ دست می‌آورد…. شکست دشمنان و رسیدن صلح را به ارمغان می‌آورد» و (حتی سنگین‌تر از این‌ها) «از حالا به بعد، پیروزی تعریف واضحی خواهد داشت: حمله به دشمنان ما، نابود کردن داعش(؟)، خردکردن القاعده، جلوگیری از طالبان در گرفتن افغانستان، و جلوگیری از حملات تروریستی علیه امریکا، پیش از این‌ که اقدام کنند.»

این همه، وظیفه‌ی دشوار برای جنگی است که در آن تا کنون هیچ ‌یک از آن‌ها ـ نه به‌ خاطر عدم تلاش- به دست نیامده است. با توجه به گزافه‌ گویی در مورد نابود کردن، خرد کردن و جلوگیری، چیزی که در حکومت‌داری افغانستان کمی پرسش‌برانگیز می‌نماید، این گفته‌ی ترمپ است که «در نهایت امکان توافق سیاسی که شامل عناصر طالبان شود، وجود خواهد داشت»، اما برخلاف رییس‌جمهور اوباما، رییس‌جمهور ترمپ در مورد پیش‌نیازها برای این احتمال چیزی نگفته است.

در استراتژی هیچ ‌چیزی در مورد مشارکت سایر بازیگران و در مورد کشورهای ائتلاف‌- که ظاهراً با آن‌ها مشورت نشده بود- ‌یا در باره ایران و روسیه که در حال حاضر ظاهراً از طالبان حمایت می‌کنند، گفته نشده است.

بالاخره در رابطه با مهم‌ترین شریک در اعلام این استراتژی آمده است: «امریکا با دولت افغانستان تا زمانی‌که ما عزم و پیشرفت مشاهده کنیم، کار خواهد کرد. با این‌حال، تعهد ما نامحدود نیست و حمایت ما نیز مبنی بر چک سفید نیست. دولت افغانستان باید سهم‌اش در مسئولیت نظامی، سیاسی و اقتصادی را انجام بدهد. مردم امریکا انتظار دارند اصلاحات واقعی، پیشرفت واقعی و نتایج واقعی را ببینند. صبر ما بی‌حد و حصر نیست».

با این‌حال، در یک حرکت اساساً متفاوت از بوش و اوباما: «ما یک دوست و شریک هستیم اما به افغان‌ها چه‌گونه زیستن، یا این‌که چه‌گونه جامعه پیچیده خود را اداره کنند، را دیکته نخواهیم کرد. ما دوباره ملت‌سازی نمی‌کنیم، ما تروریست‌ها را می‌کشیم.»

و در یک گذار از پیشینیان خود در سطح جهانی‌تر افزود که «ما دیگر از قدرت نظامی امریکا برای ساختن دموکراسی‌ها در سرزمین‌های دور، یا تلاش برای دوباره‌سازی دیگر کشورها بر اساس تصور خود، استفاه نمی‌کنیم. آن‌ روزها اکنون به پایان رسیده است. در عوض، ما با متحدان و شرکای‌مان برای حفظ منافع مشترک‌ مان کار خواهیم کرد. ما از دیگران نمی‌خواهیم که شیوه‌ی زندگی خود را تغییر دهند، بل‌که اهداف مشترک را‌ـ ‌زیرنظر سیاست «واقع‌گرایی اصولی» ایالات متحده تعقیب می‌کنیم. ایالات متحده خواستار «اصلاحات واقعی» است، اما نه چه‌گونگی اداره‌ی آن.

در نبود دخالت امریکا، این‌که دقیقاً چه‌گونه دولت ناکارآمد افغانستان این اصلاحات را موفقانه انجام دهد و سهم خود در مسئولیت نظامی، سیاسی و اقتصادی را متقبل شود- به جز از این‌ که ایالات متحده تا صبرش لبریز نشده، نقش بدون دخالت را به عهده خواهد گرفت- ناواضح باقی مانده است.

اگر بوش و اوباما این «استراتژی» واضح را (که اکنون ترامپ هم فاقد آن است) دنبال کرده بودند، شاید شورشیان اکنون به جای به دست آوردن، در حال از دست دادن قلمرو و حاکمیت می‌بودند و جنگ با پیروزی به پایان می‌رسید. ترمپ زمان‌بندی برای صبر و شکیبایی‌اش یا معیارها برای واجد شرایط بودن کمک‌های مالی‌اش «که چک خالی نیست» را بیش از آنچه برای حضور نیروهای امریکایی است، (هم) اعلام نکرده است.

رویکرد این استراتژی؟ در منطقه:

ایالات متحده «راهبرد و نحوه‌ی برخورد با پاکستان را تغییر خواهد داد. ما بیش از این در مورد پناه‌گاه‌های امن پاکستان برای سازمان‌های تروریستی خاموش نخواهیم بود… پاکستان؛ با مشارکت در اقدامات ما در پاکستان؛ چیزهای زیادی بدست می‌آورد. و چیزهای زیادی به خاطر ادامه پناه دادن به جنایت‌کاران و تروریست‌ها، برای از دست دادن دارد.» همزمان، ایالات متحده «مشارکت استراتژیک خود با هند‌ ـ بزرگ‌ترین دموکراسی جهان و شریک کلیدی ایالات متحده در بخش امنیت و اقتصاد- را بیش‌تر توسعه خواهد داد».

در این‌جا چهار مشکل وجود دارد.

اول، هیچ استراتژی احتمالاً نمی‌تواند در افغانستان موفق شود، در حالیکه پاکستان لانه‌های امن را برای آن‌چه که این کشور «طالبان خوب»–‌یعنی آن‌هایی که با هر حکومت افغانستان که با پاکستان دوست نیست (بعضی ها “وابسته” می‌گویند) مخالفت می‌کنند- می‌شناسد، فراهم می‌کند. هیچ حکومت مستقلی در افغانستان با شرایط پاکستان برای نوکرمآبی موافقت نخواهد کرد و نه کدام دولت پاکستان مایل (یا قادر) به برآوردن شرایط افغانستان یا ایالات متحده در مورد مبارزه با همه‌ی تروریسم بوده است.

دوم، پاکستان از سوی رییس‌جمهور بوش لقب «متحد اصلی غیر ناتو» را گرفت، اما دولت پاکستان با وجود توسعه روابط امریکا در جهت همکاری نزدیک‌تر با دشمن بزرگ این کشور یعنی هند، به این نام شک خواهد کرد.

سوم، روابط در حال گرم‌شدن پاکستان با چین، تهدیدات ایالات متحده را کمتر باورکردنی می‌کند.

چهارم، همکاری پاکستان ممکن است برای یک استراتژی ایالات متحده ضروری باشد، اما این امر فقط یک عنصر از چنین استراتژی ای است.

به طور خلاصه، رییس جمهور ترمپ‌ ـ با اعلام استراتژی جدیدش- برخی از سیاست‌های جزئی را اعلام کرد، برخی از مسیرها را تغییر داد و تقریباً افغانستان را به جنرال‌هایش واگذار کرد.

با این‌حال، او «طرح برای پیروزی»اش را فاش نکرد. او هم‌چنین، پایان بازی متصور یا اهداف متقاعدکننده در رابطه به مشارکت ایالات متحده در افغانستان را توضیح نداد. او قطعاً این مسأله که ایالات متحده چه‌گونه به این اهداف دست خواهد یافت یا حتا اصول و شرایطی را که بر اساس آن؛ او سطح نیروها یا مأموریت را گسترش خواهد داد، یا این‌که تحت چه شرایطی ایالات متحده افغانستان را ترک خواهد کرد یا در آن جا خواهد ماند را فاش نکرد…

شاید رییس‌جمهور ترمپ و تیم او، یک استراتژی مخفی دارند…»

*************

اینکه همچو منی بر این نکات اهم تحلیل و استنتاج یک خبره مغرب زمین؛ تماس و تأکید داشته باشم؛ برای خیلی ها سهل الهضم نخواهد بود؛ ما پس از اعلام بیانات متذکره حضرت دونالد ترامپ به به و چهچه بسیاری از زعمای نامنهاد افغانستان شنیدیم ولی یقین دارم که تمامی این آقایان کدام چیز قابل توجهی از این همه غامضه سرایی و پارادوکس پیچی عمدی و جبری جناب ترامپ و تیمش در نیافته اند؛ به همان ساده ترین دلیل که اصلاً چیزی برای در یافتن وجود ندارد!

فقط یک مورد را اندکی بررسی می کنیم:

«امریکا با دولت افغانستان تا زمانی‌که ما عزم و پیشرفت مشاهده کنیم، کار خواهد کرد. با این‌حال، تعهد ما نامحدود نیست و حمایت ما نیز مبنی بر چک سفید نیست. دولت افغانستان باید سهم‌اش در مسئولیت نظامی، سیاسی و اقتصادی را انجام بدهد. مردم امریکا انتظار دارند اصلاحات واقعی، پیشرفت واقعی و نتایج واقعی را ببینند. صبر ما بی‌حد و حصر نیست».

به راستی یعنی چی؟

آیا در عالم واقع؛ چیز قایم بالذات؛ جدا از امریکا؛ مستقل از هدایت و قیمومیت و اداره و اراده امریکا به فحوا و مصداق «دولت افغانستان» پس از سال 2001 عیسوی تا کنون وجود داشته است؛ میتوانسته است وجود داشته باشد که حالا همچو شخصیت حکمی جدا و در برابر و طرف مقابل امریکا به حساب آید و دارای “عزم و پیشرفت” فارغ از تیله تنبه امریکا بوده و حتی امریکا در آن کاملاً ناتوان از اثر و تعمیل و تحمیل باشد یعنی چنان فغال مایشاء که مصداق آن گردد که «امریکا با دولت افغانستان تا زمانی‌که ما عزم و پیشرفت مشاهده کنیم، کار خواهد کرد»؟؟

لذا آیا این فرموده که «دولت افغانستان باید سهم‌اش در مسئولیت نظامی، سیاسی و اقتصادی را انجام بدهد.» چنین معنی نیافته است و نمی یابد که منجمله با گوشت دهن توپ ساختن مردم افغانستان و منابع و ثروت های آن توسط مزدوران بومی که ما منحیث «دولت» در افغانستان علم کرده ایم؛ بیشترینه امور را انجام میدهیم و در حالت ناتوانی و بیراهی و منم خوانی…؛ تعویض و تنبیه و سر به نیست شان می داریم!

آخر جناب دونالد ترامپ و شرکا در خود امریکا و نیز در اروپا و حتی هند و چین و روسیه و جاپان و حتی حتی در بنگلادیش و پاکستان… به چه بند و بساط و نظم و ارگان؛ دولت اطلاق می فرمایند؟

ما در بالا برای این بند و بساط واژه «اداره مستعمراتی» را به کار گرفتیم؛ آنها که اهل مطالعات در ادارات مستعمراتی تاریخی اند؛ میدانند که برای آنچه خصوصاً درین اواخر؛ مطبوعات و رسانه های عادی «ارگ و مرگ»؛ «کانون توطئه های آپارتاید قومی و زبانی»، «باشگاه ستون پنجم و اسپ تروا»، «باتلاق فساد و معامله» و … و… میخوانند و عامه مردم تف و لعنت و نفرت بر سرش می بارند؛ حتی همین واژه نامرغوب «اداره مستعمراتی» نیز؛ چندان اسم با مسمایی نیست.

جالب اینجاست که نه تنها رئیس جمهور امریکا؛ در چنین مورد چنان حرافی پا در هوا میکند؛ بلکه سفارت فخیمه دولت امریکا در حد های کاملاً آشکار و غیر دپلوماتیک؛ حامی و چه بسا هادی همین باشگاه و بساط است و از جمله ذوات ذیصلاح برتر از سفارت، کافیست مورد وزیر خارجه امریکا در سفر اخیرش به بگرام را زیر نظر قرار دهیم که با احضار سران این به اصطلاح دولت؛ در پایگاه اجنبی؛ به دست بوسی خودش؛ چه ها کرد؟!

این به اصطلاح «دولت افغانستان» به راستی از اداره و حکومت داری و مقننه و قوای مهم عدلی و قضایی؛ چه دارد؟ از فساد بی بند و بار و در بالاترین سطح جهانی آنها که انس و جن به اتفاق شهادت میدهند! بی قانونی که نه حد میشناسد و نه مرز؛ تا جاییکه از صد ها مورد ترور های زنجیره ای و جنایات هولناک دهشت افگنانه و شبه دهشت افگنانه و فجایع با هزاران قربانی؛ حتی یک مورد درین شانزده سال حسابی باز پرسی و رفع و رجوع نشده است!

زن و زمین و مال و ملک و آبرو و شرف و خون و جان همه آحاد مردم افغانستان در معرض تعرض و تجاوز و هتک و لگد کوب شدن متداوم است و تازه دادخواهی و استغاثه و عرض و شکایت؛ وضع مردمان را از آنچه بوده و هست؛ ده ها مرتبه بدتر میکند.

نه تنها مزایا و ثمرات حقوق بشری و مدنی و مدرن برای مردم وجود ندارد بلکه سلسله ای از امتیازات و مصئونیت ها و حرمت و شرافت را که دین و فرهنگ کهن فولکوریک به ابنای بشری قایل است؛ نیز اشرار بدمست و بیگانه پرست نو به دوران رسیده از جامعه بیخکن نموده اند.

آیا نسبت به این وضع نهایت شوم و شنیع؛ به مراتب بهتر نیست که دولت دست نشانده اینچنینی امریکا؛ رأساً «گونر جنرالی امریکا» باشد تا حد اقل مردمان شاکی و مظلوم و مصدوم ؛ملجا هایی چون شعبات «اف بی آی» و دادگاه های امریکایی برای مراجعه و استغاثه و مرافعه داشته و نیز حاکمان و مسئولان از آیین ها و قوانین و باز خواست هایی پروا داشته باشند؟!

اگر چنین اوضاع و احوال دولتی در افغانستان محصول دوران های بوش و اوباماست؛ پس چرا رئیس جمهور جدید دونالد ترامپ و تیمش همچنان دو دستی به میراث انها چسپیده اند؟

میفرمایند:«ما یک دوست و شریک هستیم اما به افغان‌ها چه‌گونه زیستن، یا این‌که چه‌گونه جامعه پیچیده خود را اداره کنند، را دیکته نخواهیم کرد. ما دوباره ملت‌سازی نمی‌کنیم…»

اعتراف اظهر من الشمس است که قبل بر این در یک دهه و نیم به افغانها چگونه زیستن؛ و از جمله طرز اداره جامعه و خود اداره یعنی همان «دولت افغانستان» و «قانون اساسی» و دیگر ملتزماتش دیکته و تحمیل شده و همه اش «ملت سازی؟» اجباری انجام گرفته است؟

وقتی آنهمه؛ غلط و ظالمانه و امپریالیستی بوده آیا کافیست که دیگر انجام نگیرد یا اینکه بایستی عواقب شوم آنچه در یک و نیم دهه گذشته؛ دیکتات و تحمیل گردیده حتی بلادرنگ زایل و مرفوع گردانیده شود؟

در حالیکه نه تنها همه شواهد بلکه خود بیانات استراتژیک ترامپ میرساند که همه حساب ها بر همان چیز های منفورِ با تحمیل و دیکتات ایجاد گردیده باز شده است و پس از این نیز همین ترتیبات و انتظامات کماکان ـ منتها طی نمایشات اکروباتیک شاید ماهرانه ترـ بر افغانستانی ها دیکته و تحمیل شده خواهد رفت. حتی کار از «ملت سازی» به برده سازی گذار خواهد نمود؛ چرا که برای امریکا و هر مملکت اجنبی؛ شاد و راضی ساختن همه آحاد یک ملت اشغال شده و تحت سلطه؛ سخت و گران ولی غلام ساختن یک مشت لدر و لومپن و مناعت باخته آسان و ارزان است. در غیر آن؛ این ادامه سلطه و سروری امریکا در جوانب هندوکش است که زیر سوال و تهدید می رود.

استراتیژی علنی و هکذا مخفی ترامپ و تیم حاکم کنونی و هکذا آینده و آینده ها در امریکا الزاماً برای ناممکن ساختن و اقلاً دور ساختن همین “سوال و تهدید” بوده، هست و خواهد بود.

البته افغانستان بالقوه سخت مستعد است که از قوت های رقیب و متخاصم دنیا و در زمره از همین امریکا؛ بدون اینکه آسیب زیادی ببیند؛ منافع کلان و عظیم اکتساب نماید ولی چنین امری در موجودیت سلطه مزدوران تحمیل شده زالو صفت و شئونیست و فاشیست نه بلکه در موجودیت اقتدار وطنپرستان آگاه و انسانیت مدار و قهرمان محقق میگردد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ استراتیژی امریکا در افغانستان یا استراتیژی افغانستان و امریکا!؟

      (پاسخگونه ای به پرسش جناب خلیل الرحمن سلحشور)

«سلام استاد افتخار؛ امید وارم که تندرست بوده باشید.

سارا سندرز، سخنگوی کاخ سفید شامگاه جمعه در پایان دیدار رئیس جمهوری آمریکا با تیم امنیت ملی خود؛ اعلام کرد که دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا گزینه‌های پیش روی خود در رابطه با استراتیژی جدید کشورش در افغانستان را بررسی کرده و در زمان مناسب بیانیه‌ای در این  خصوص منتشر خواهد شد.

نظر شما در قسمت استراتيژی جدید آمریکا در افغانستان چیست؟

همچنین لطفاً میشود بگوئید که این جنگ به عنوان طولانی ترین نبرد آمریکا چی پیامدهایی برای منطقه و آمریکا دارد؟»

منبع : ایمیل واصله

*****************

با سلام و درود متقابل  جناب سلحشور عزیز!

اگر زیاد اخمو و رسمی نباشیم اجازه دهید عرض کنم که به گمانم شما؛ این کمترین را با «مغز متفکر» اول یا سوم جهان؛ عوضی گرفته اید تا موجب گسیل یک چنین پرسش سهمگین به من بیچاره گردیده است.

البته هیچ آدمیزادی به شمول من و شما؛ تا کنون «مغز متفکر (آری؛ مغز متفکر!) اول و سوم…» جهان را نمی شناسد؛ الا اینکه در باشگاه های اشد محرم مانند پنهانی ترین مراکز تحقیقات اتومی، کیهانی، بیالوژیک، جاسوسی و فراجاسوسی…عمو سام یا همپالکی هایش تشریف داشته باشد.

مهربانی کرده ساده نگیرید!

«متفکر جهان» که دومش هست و دیگر هاش نه؛ از قالب «انسان؛ موجود اندیشه ورز» و از چوکات ترم معمولی اندیشوران مانند سقراط و ارسطو و کانت و هگل و ماکیاول و مارکس و پوپر و رازی و ابن سینا وغیره بیرون است؛ تا حدیکه چیزی مانند سرور کائینات باید باشد. چنانکه اوشان؛ از همه عالم پیشتر خلق شدند و به عشق خالق تعالی مبدل گردیدند و سپس عالم و آدم به برکت این عشق؛ خلقت یافتند و البته خود سرور کائینات؛ از همه آخر به دنیا تشریف آوردند.

بلاتشبیه اینگونه هم ممکن است که در لوح المحفوظ؛ سلسلهء «متفکران» ماورایی؛ از اولِ اول به ترتیب آمده باشد؛ ولی استثناءً «دومین»ش خلق شده و به برکت تدبر هنری کسینجر تا جان کیری؛ به ما و شما رسیده؛ لیکن دیگر هاش را؛ هنوز زمان و مکانِ مقدر فراز نیامده است!؟

بنابر این پاسخ دقیق و وثیق شما را فقط یکی از همان «متفکران» ماورایی؛ میتواند عنایت نماید که لابد چیزی از قماش علم لدنی و غیبی را مالک خواهد بود.

من؛ حتی ممکن است پس از صدور بیانیه موعود در باره «استراتیژی جدید امریکا در افغانستان»؛ چیزی و اقلاً چیزی زیادی؛ دریافته نخواهم توانست. بخصوص که بیانات آنچنانی در دنیای امروزی به خاطری تدوین و ارائه نمیشود که موضوع برای مردمان آشکار گردد بلکه برای آن تدوین و ایراد میگردد که موضوع از مردمان؛ پنهان ساخته شود تا جاییکه حتی به حدس زدن ها و فضولی های جستجو و کنکاش هم نقطه پایان بگذارد.

ما و شما در شانزده سال گذشته؛ همه با گوشت و پوست و خون و مغز استخوان خود و عزیزان خویش دیدیم و دریافتیم که بیانات کاخ سفید و پروپاگندای غول های رسانه ای امریکا چیزی بود؛ و عمل واقع شده در عالم عینی چیزی دیگر. تازه «استراتیژی امریکا در افغانستان» علناَ به هدف تأمین و تضمین منافع و مصالح امریکا درین سرزمین؛ تعریف میشود نه الزاماَ برای تأمین منافع و مصالح مردم و ملت افغانستان؛ حتی در یک مقیاس ناچیز.

علی الرغم بوغ و کرنای انتخابات و آزادی و دموکراسی؛ ما در سایه امریکای ابرقدرت؛ فقط با چیزی روبرو استیم که در ادبیات سیاسی جهان؛ اسم بامسمای آن «اداره مستعمراتی» است!

از این جاست که سخن از «استراتیژی امریکا در افغانستان» مطرح است و نه از استراتیژی مشترک افغانستان و امریکا….!

ولی؛ نخواهم گذاشت شما عزیز از طرح پرشس تان و لطفی که در حق من کرده اید؛ نادم و ناراحت گردید. من کمابیش میتوانم در باره «استراتیژی افغانستان و مردمان آن در امریکا (ببخشید: در قبال) امریکا و سایر جهانیان» حرف و حدیث داشته باشم.

آخر؛ چرا؛ تا کی ها و تا کجا ها؛ فقط و فقط امریکا در افغانستان؛ استراتیژی های تازه به تازه و نو به نو داشته باشد؛ ولی ما هیچ استراتیژی و لااقل هیچ اندیشه و تأمل و تدبری متقابل نداشته باشیم؟ همیشه ما مغز سر بخوریم و به سر و کله همدیگر بکوبیم که این یا آن استراتیژی امریکا در افغانستان چنین هست و چنین نیست؛ اینقدر خوبی ها و الزامیت ها و حیاتیت ها دارد؛ اگر چنین و چنان نباشد؛ ما بیچاره میشویم و یک لقمه خام دیو و دد میگـردیم و… و…؟

اگر اجازه باشد؛ تصور ( نه فکر!) میکنم (که فکر؛ کار و حق و صلاحیت «متفکران اول و دوم و سوم جهان» است!)

آری؛ محضاً تصور میکنم یا چیزی در همین حدود مرتکب میشوم که کش و گیر های اضافه تر از شش ماههء کله کته ها و شکم گُنده های قصر سفید و دیگر انبار ها و کنج و کنار های سیاست و کیاست و فراست در امریکای عظیم و حجیم و جسیم؛ پیرامون «استراتیژی جدید امریکا در افغانستان» برترین معنایش همین است که افغانستان نه تنها در باره امریکا؛ بلکه همراه با امریکا نیز استراتیژی ندارد؛ استراتیژی که هیچ؛ حس و اندیشه و محاسبه یکی دو روزه هم ندارد. مانند انبار سوخت؛ سنگ و منگ است و نهایتاً غیر التماس و تگدی و استدعا و استهداء؛ یا جهل و جنون سیاه از او چندان اثری نمود دار نمی باشد!

یعنی هم «اداره مستعمراتی» و هم «دشمنان فرضی» ولی برادران عینی آن، هر دو فاقد فهم و فرهنگ و سیاست و استراتیژی و تدبر و کیاست استند؛ و در موقعیت هایی که قرار داده شده اند؛ اصلاً نیازی به همچو مبرمیت های ملی را احساس و ادراک نمیدارند و یا هم غیرحاضرِ اهلیت و لیاقت مربوط میباشند!

گویا در «استراتیژی امریکا در افغانستان» افزایش دادن چند هزار عسکر یا بدیل آنها چند هزار اجیر جنگی یا هم هردو هست؛ فلان عدد و بال طیاره جنگی با سرنشین و بی سرنشین با فلان و بهمان مقدار ملزومات ماشینری و لوژیستکی …. و گویا اخم و تخمی عوامفریبانه با پاکستان…

در شانزده سال گذشته؛ مگر همه اینها نبود؛ چند برابر هم نبود؟؟

تنها چیزی مانند ایشچیگری در اداره مستعمراتی و سیاست اخته گری کم بود که آنهم به یُمن حمایت های آشکارای سفارت امریکا و شرکا و غول های رسانه ای درونی و بیرونی؛ پیروزمندانه به میدان آمد.

گویا در «استراتیژی امریکا در افغانستان» کم از کم حرف خروج کامل از افغانستان و ترک مطلق این کشور و این منطقه؛ نیز هست!!!!!

گیرم اگر لامحال چنین اتفاق افتاد؛ استراتیژی افغانستان برای صیانت از خود؛ برای تنازع بقا؛ و اگر نه برای ترقی و پیشرفت و مدنیت و سیری و معموری و قوی شدن و قوی بودن؛ کم از کم برای نمُردن و نیست و نابود نشدن چیست؟

منظورم صرف استراتیژی «اداره مستعمراتی» و «دشمنان فرضی» آن نیست؛ احزاب سیاسی و ائتلاف ها و اتحادیه ها و شخصیت های منور و سیاسی و تجاری و صنعتی و کار آفرین و مشران اقوام مذاهب و رهبران قشر ها و طبقات… در کجای کار قرار دارند؟

نه که این را هم در مراحم امریکا آرزو و جستجو و تمنا و تگدی میکنند!؟

آیا «استراتیژی امریکا در افغانستان» موضوعیت و ضرورت و اندیشیدن و وسواس کار دارد؛ «استراتیژی افغانستان در خودش، در امریکا، در جهان؛ در قبال امریکا و آحاد جهانی و آحاد همسایه گی» موضوعیت و ضرورت و اندیشیدن و وسواس کار ندارد؟؟

اگر همدرین راستا پرسش هایی مشخصتر بفرمائید؛ احتمالاً مشکل این چنینی در پاسخ ها نخواهیم داشت! چرا که در همه درازای عمـر؛ بدین استقامت اندیشیده ام که ما؛ چسان میتوانیم «ما» شویم؛ ما برای «ما» و برای نسل های امروز و فردای خود چه ها میتوانیم بکنیم و چه ها می باید بکنیم؟!

ما با دنیا و با دیگران؛ چگونه روبرو شویم و تعامل نماییم تا مورد کین و انتقام و زور گویی و غارتگری … آنها قرار نگیریم و بر عکس همدلی و همکاری و همسویی میان خویشتن و آنان را اعمار و تکمیل و تأمین و مستدام بداریم….

بدینجهت؛ هردو نیمکره مُخ من؛ تهی از آن است که از دیگرانی مانند امریکا و اروپا و هند و چین و ایران و پاکستان؛ محضاًلله توقع خیرات و صدقات و ارحام و ارفاق و منجمله «استراتیژی» های نجات بخش و سودمند یک جانبه داشته باشند حتی آنچه از نتیجه عبور و مرور آنان بر زمین می ریزد؛ اغلب جز بلیات قتاله همانند تانکرهای واژگون شده  نفت در دهات فقیر نشین پاکستان… نخواهد بود.

شما سلحشور عزیز که از بام دنیا و از ورای موج های بلورین «کوکچه» بهتر و گسترده تر از من؛ میتوانید اینهمه را بنگرید!

                                                   شاداب و خروشان باشید!

                                                                 محمد عالم افتخار 

                                                                           20.8.2017